--------------------------------------------------------------------------------------------- Optimizer of Information Technology & Communication ----------------------------------------------------------------------
امنیت، سرعت و دقت را از ما بخواهید

مقاله آثار هوش تجاري بر تصميمات كلان سازماني

نویسنده: دكتر امین گلستانی

آدرس الکترونیک:amin@oitc.ir

چکیده:

در این نوشتار آثار مثبتی که هوش تجاری[۱] بر تصمیمات عمده و کلان سازمانی دارد ارائه شده است و به عمده موارد قابل توجه در معماری هوش تجاری و مزایای آن به همراه نحوه برخورد و نوع پیاده سازی آن پرداخته شده است، هوش تجاری نه به عنوان یک ابزار یا یک محصول و یا حتی سیستم، بلکه بعنوان یک رویکرد جدید در معماری سازمانی بر اساس سرعت در تحلیل اطلاعات به منظور اتخاذ تصمیمات دقیق و هوشمند کسب و کار در حداقل زمان ممکن مطرح گشته ، دلائل لزوم استفاده با تشریح اهداف آن ضمن معرفی تکنیک های عمومی مورد بررسی قرار گرفته است.

واژه های کلیدی: رویکرد سیستمی[۲] – کارایی[۳] –Enterprise –Implementation(بنگاه کسب و کار).

۱- مقدمه:

فناوری های نوین با سرعتی سرسام آور در حال پیشرفت هستند بطوریکه جوامع به صورت عام و بازار به صورت خاص با شتابی وصف ناپذیر به دنبال ترفند هایی می گردند که بقایشان را در این عرصه آشفته و متلاطم تضمین کنند. سازمان ها باید بپذیرند که فلسفه حیات شان تغییر کرده است و دیگر زنده بودن به معنای رسیدن به وضعیت سودده مداوم نمی تواند باشد و باید به دنبال رقابت و ابزار آن باشند چرا که امروزه کمتر شرکتی در این عرصه بصورت سنتی و به دور از قواعد جدید بازی کسب و کار می کند و برای اینکه بتوان پا به پای رقبا باقی ماند یا شاید به سختی و مهارت بسیار بتوان یک قدم از آنها پیش گرفت می بایست به قواعد جدید بازی کاملا مسلط بود تا شاید روزی بتوان خود یک قاعده جدید انگاشت، بنابراین تسلط بر فن آوری های جدیدی مانند هوش تجاری در کسب و کارها یک الزام وضرورتی اجتناب ناپذیر تلقی می گردد ، هدف این نوشتار نیز چیزی جز یادآوری روند روبه رشد و توقف ناپذیر نوآوری در فن آوری و دگرگونی در نحوه کسب و کارها نیست، تحولی که در این انقلاب صورت پذیرفته ، دگرگونی هایی که در رویه تغییرات موجبات بروز اختلافات و پیدایش شکاف های عمیقی را بین فرداها با امروز فراهم آورده و خواهد آورد.

۲-کلیات هوش تجاری:

هوش تجاری یا هوش کسب و کار که قالب عمده تری را مانند استفاده های تجاری و غیر تجاری (نظامی و غیر انتفاعی) در بر دارد عبارتست از بُعد وسيعی از کاربردها و تکنولوژی برای جمع آوری داده و دانش جهت توليد پرس و جو در راستای آناليز Enterprise برای اتخاذ تصميمات تجاری دقيق و هوشمند. يک هوش تجاری براساس يک معماری Enterprise تشکيل شده و در قالب [۴]OLAP (پردازش تحليلی برخط)، به تحليل داده های تجاری و اتخاذ تصميمات دقيق و هوشمند می پردازد. هوش تجاری، نه بعنوان يک محصول و نه بعنوان يک سيستم، بلکه بعنوان يک معماری و رویکردی جدید موردنظر است که البته شامل مجموعه ای از برنامه های کاربردی و تحليلی است که به استناد پايگاه های داده عملياتی و تحليلی به اخذ و کمک به تصميم گیری برای فعاليت های هوشمند تجاری و کسب و کار می پردازند.[۱] و اما هوش تجاری از مناظر دیگر: از منظر معماری و فرایند به هوش تجاری به عنوان یک چهارچوب[۵] که عامل افزایش کارآیی سازمان و یکپارچگی فرایندها می باشد و نهایتا بر فرایندهای تصمیم گیری در سطوح مختلف سازمانی متمرکز است توجه می شود. بازار هوش تجاری را ابزاری برای برتری رقابتی و پایشگر و تحلیلگر بازار و مشتریان می داند، از نقطه نظر فن آوری نیز هوش تجاری یک سیستم هوشمند است که با پردازش دقیق داده ها، نقطه دخالت سخت افزار و نرم افزار در مغز افزار ها بحساب می آید[۲] ولی با بیان ساده تر هوش تجاری چیزی نیست مگر فرایند بالابردن سود دهی سازمان در بازار رقابتی با استفاده هوشمندانه از داده های موجود در فرایند تصمیم گیری ، در صورتیکه مفهوم هوش تجاری بدرستی درک و منتقل نگردد موجب می شود تا انتظارات مدیران بصورت ناگهانی افزایش یابد و برآورده نشدن این توقعات مواردی را از جمله سلب اطمینان افراد و به ویژه مدیران از این سیستم بدنبال خواهد داشت چرا که هوش تجاری فقط بدنبال کوتاه کردن مسیر های پرس و جو در داخل اطلاعات است و خود مستقلا و بدون نیاز به اطلاعات مناسب قادر به ارائه پیشنهاد یا راهکاری نمی باشد.

۳- ضرورت استفاده از هوش تجاری در سازمانها.

همانطور که از تعاریف متعدد فوق الذکر استنباط می گردد هوش تجاری در قالب هر تعریفی بدنبال افزایش سود آوری سازمان با استفاده از اتخاذ تصمیمات هوشمند و دقیق می باشد و بطور اعم می توان اهداف ذیل[۲] را برای این رویکرد نوین شامل گشت:

  • تعیین گرایش های تجاری سازمان که موجب میگردد تا سازمان بدون اتلاف وقت و هزینه و انرژی در سایر مسیرها بدنبال اهداف کلان و اساسی خود متمرکز گردد.
  • تحلیل عمیق بازار.
  • پیش بینی بازار که می تواند قبل از اینکه رقبا سهم بازار خود را توسعه دهند منافع جدید بوجود آمده در بازار را عاید سازمان نماید.
  • بالابردن سطح رضایت مندی مشتریان که می تواند موجبات استمرار کسب و کار باشد و از دست دادن این اعتماد و رضایت مندی مراتبی را بطور اعم و اخص برای بنگاه به همراه دارد.
  • شناسایی مشتریان دائمی که وفادار بوده می توان با پیگیری رفتار آنان، جهت گیری های کلان و استراتژیک را انجام داد.
  • تقسیم بندی مشتریان و متعاقبا ایجاد تنوع در روش برخورد با هرگروه از مشتریان بطور خاص و کارآمد.
  • افزایش کارآیی سازمان در امور داخلی و شفاف سازی رویه فرایندهای کلیدی.
  • استانداردسازی و ایجاد سازگاری بین ساختارهای سازمان.
  • تسهیل در تصمیم گیری که جزو اهداف اساسی هوش تجاری محسوب می گردد.

۳-۱۰ تشخیص زود هنگام خطرات قبل از اینکه سازمان را به مخاطرات جدی بکشاند و شناسائی فرصتهای کسب و کار قبل از اینکه رقبا آن را تصاحب کنند.

با توجه به موارد فوق مي توان گفت که احساس نياز به وجود هوش تجاري در سازمان براي اولين بار در سطوح بالاي مديريتي احساس مي شود و از بالاي هرم ساختار سازماني به بخش هاي زيرين منتقل مي شود ولی برای ایجاد می بایست از پائین ترین سطوح و لایه ها شروع نمود.

مهمترين نياز يک مدير،داشتن اطلاعات دقیق برای اتخاذ تصميم درست است. فرايند تصميم گيري مي تواند به سه بخش کلي زير تقسيم شود. با توجه به انواع مختلف تصميم گيري (بر اساس ميزان ساخت يافته بودن آن) هر يک از بخش هاي مختلف اهميت متفاوتي خواهند داشت.

۱- دسترسي، جمع آوري و پالايش داده ها و اطلاعات مورد نياز.

۲- پردازش، تحليل و نتيجه گيري بر اساس دانش.

۳- اعمال نتيجه و نظارت بر پيامدهاي اجراي آن.

در هر يک از موارد فوق، سازمان هاي قديمي که از هوش تجاري استفاده نمي کنند، داراي مشکلاتي هستند که اغلب از عواملی چون حجيم بودن داده ها، پيچيدگي در تحليل ها و ناتواني در ردگيري نتایج فرایندها، پيامد هاي تصميمات گرفته شده، نشات می گیرند. هوش تجاری با کمک به حل مشکلات فوق، به دليل ساختاري که در سازمان به وجود مي آورد، فرصت هاي جديدي نیز براي رشد سازمان ايجاد مي کند و نه تنها عامل حذف مشکلات است بلکه با صرفه جویی در زمان و هزینه، شرایط کاری را دگرگون می سازد.

۴اجزا و مهارت های لازم برای ارتقای هوشمندی کسب و کار

برای اینکه یک سیستم با هوش تجاری بدرستی عمل نماید با شناخت موقعیت ها که چه اطلاعاتی در اختیار چه افرادی قرار گیرد باید روابط بین افراد و اطلاعات و روند اجرای پروسه ها بدقت مورد بررسی قرار گیرد، به طبع توان شرکت را در اجرای این سیستم در نظر گرفته و عدم توجه به محیط بمعنای شکست مسلم این طرح تلقی خواهد شد.

هوش تجاری در سازمان کلیه کاربران را ضمن توجه به محصول و خدمات و رقبا و همینطور روابط بین آنان را در نظر دارد تا زنجیره ارزش بنگاه به کمال پوشش داده شود و فرایندی از قلم نیافتد.

برای اجرای هر گونه فرایند بهبود در سازمان می بایست مهارتهایی خاص آن فرایند ترتیب داده شود که البته برای فرایندهای کلان نظیر هوشمندی کسب و کار دقت نظر خاصی مورد نیاز است.

مهارتهای کسب و کار اعم است از ترتیب روال کسب و کار و ارتباط با استراتژی سازمانی به همراه فرایندهای دگرگون سازی، که در تعیین خط مشی سازمانی بسیار حائز اهمیت می باشد . مهارتهای فن آوری اطلاعات که بصورت فنی به مدیریت تغییر کمک میکند و پشتیبان متدولوژی های تحلیل است نیز می بایست در سازمان به حدی کافی موجود باشد. مهارت دیگری تحت عنوان مهارتهای تحلیلی شامل خلاصه سازی تحلیل و کاوش و تشریح درست به اندازه سایر مهارتها قابل ملاحظه می باشد که این سه نوع مهارت در برخی بنگاه ها دارای یک مرکز تلاقی هستند که آن دقیقا مرکز ارتقای هوشمندی کسب و کار تلقی می گردد و هرچه وسیع تر باشد مسلما هوشمندی کسب و کار در سازمان بیشتر و هرچند کوچکتر باشد هوشمندی در آن کسب و کار کمتر وجود دارد ( شکل ۱) البته در برخی از سازمانها که بطور اعم جزیره ایی عمل میکنند این سه مهارت هرچند که بزرگتر هم باشند ولی هیچ هم پوشانی ندارند و مسلما اجرای این گونه طرح ها ( هوش تجاری) در این سازمانها تعریفی ندارد چون شرط اصلی استفاده از فن آوری نوین هوش تجاری، کار در محیط رقابتی است و شرکتهایی که بصورت جزیره ای عمل می نمایند اصولا در این محیط نمی توانند وارد شوند.

نقش هوشمندی را در کسب و کارها می توان بصورت زیر مشاهد نمود[۳] :

اگر سازمان در لایه های زیرساختی و تراکنشی خود از فن آوری استخراج و انتقال و تبدیل داده ها استفاده نماید و بستری از هوش تجاری را در تکنولوژی داده کاوی فراهم آورده باشد و همچنین ابزار BI را مبتنی بر فناوری اطلاعات و مشتری گرایی بکار گیرد هوشمندی در این کسب و کار نقش کارآمد را بعهده دارد.

چنانچه در بستر BI از استانداردها و برنامه های کاربردی – راهبردی-عملیاتی-تحلیلی نیز استفاده گردد هوشمندی در این کسب و کار نقش اثربخش را داراست. زمانی هوشمندی نقش اهرمی را در کسب و کار به عهده می گیرد که عملکرد بدقت ارزیابی گردد و فرهنگ سازی در بین کاربران آغاز شده باشد نهایتا برای تحقق این هدف می بایست متودولوژیBI و مهارتهای آن در بدنه سازمان مستقر گردد.

هنگامیکه سازمان بسمت اهداف جهانی سازی با استفاده از مجازی شدن متمایل گردد و پا از ساختمانهای فیزیکی به عرصه مجازی نهاده شود می تواند روند اجرای فرایندهای درون سازمان خود را به حد اعلا شفاف و نقش هوشمندی را یک نقش رقابتی سازد لذا با این نقطه قوت با رقبا به رقابت بپردازد.[۳]

شکل ۱- مهارتهای هوشمندی کسب و کار[۳]

 ( براي مشاهده شكل به اصل مقاله مراجعه فرمائيد)

  • اهمیت استراتژیک هوش تجاری در تصمیمات سازمان.

ترتیب رشد تصمیم گیری سازمان معمولا بدین صورت است که پايين ترين سطح انجام فعاليت هاي تجاري يک سازمان، سطح عملیاتی است که فرایند در دفعات بالا و معمولا به صورت تکراري در رده هاي پايين سازمان انجام مي شود و معمولا با حجم کمي از داده ها سر و کار دارند. تصميمات گرفته شده در اين سطوح غالبا در حوزه مسايل ساخت يافته[۶] و توسط مديران رده پايين اتخاذ می گردد. نتايج حاصل از اين تصميمات تاثيرات کوتاه مدت (Short-term effect) و خرد در سازمان دارند.[۲]

سطح تاکتيکي(tactical level)در سازمان مربوط به عملياتي است که در حوزه مديران مياني انجام مي شود. اين عمليات مي تواند شامل پيگيري عمليات در سطح پايين، نحوه انجام آن، گزارش گيري و نهايتا جمع بندي داده هاي مفيد براي اتخاذ تصميمات ميان مدت سازمان باشد. تصميمات گرفته شده در اين سطح غالبا در حوزه مسايل نيمه ساخت يافته[۷] و توسط مديران مياني اتخاذ می شود و نهایتا در بالاترین سطح استراتژيک(strategic level) مربوط به تصميم گيري هاي کلان سازمان است که توسط مديران رده بالا اتخاذ می گردد. اين نوع استفاده ها در دفعات کم و در دوره هاي طولاني انجام مي شود اما ممکن است با حجم بالايي از اطلاعات و پردازش ها همراه باشد. تصميمات گرفته شده در اين سطوح غالبا در حوزه مسايل غير ساخت يافته[۸] و توسط مديران ارشد انجام می شود و نتايج حاصله تاثيرات بلند مدت (Long-term effect) و کلاني در مسیر حرکت سازمان دارند.[۲]

کاربرد هوش تجاری در سطح استراتژيک را مي توان به نوعي براي کمک به افزايش کارايي کلي سازمان و بهينه سازي فرايندها در کنار يکديگر در نظر گرفت. اين سيستم ها روي برخي ويژگي هاي مهم مالي و ساير پارامترهاي مهم دیگر در افزايش کارايي سازمان متمرکز مي شوند. بديهي است که سيستم در اين سطوح مي بايست فرايندهاي خارجي سازمان را نيز در بر بگيرد. خصوصیات مختلف برنامه های کاربردی در مقاطع مختلف سازمان، باعث ایجاد تفاوت هایی در ابزارها، تکنیک ها و زیرساخت های مورد نیاز برای هر یک از آنها می شود. استفاده از ابزارهای تحلیلی و هوشمند بیشتر در سطح بالا انجام می شود که نیازمند پردازش های بالا با میزان دسترسی انبوهی از اطلاعات در سطوح استراتژیک و تاکتیکی بیشتر از عملیاتی است. بخش عملیاتی هوش تجاری بیشتر وظیفه جمع آوری اطلاعات و ذخیره سازی آنها را در Data Mart و یا پایگاه داده های خصوصی بر عهده دارد.

  • تکنیک های تسهیل تصمیم گیری هوش تجاری:

در هر دقیقه ۲۰۰۰ صفحه مطلب علمی به حجم اطلاعات شبکه اینترنت افزوده میشود. هر روز بیش از ۳۰۰ میلیون صفحه در اینترنت فرستاده میشود و تقریبا ۵ سال طول میکشد که مقالات و مطالب به روز شده در ۲۴ ساعت را به تمامی خواند لذا تمام داده ها و اطلاعات از چنین نرخ رشدی برخوردارند. در بخشهای تحقیق و توسعه اغلب یک گروه چند نفری شروع به جمع آوری اطلاعات مورد نیاز میکنند و شاید اطلاعاتی مشابه، اما با نامهای مختلف را بایگانی کنند و معمولا چندین و چند بار در این گروه ها دوباره و چند باره کاری اتفاق میافتد.[۴]

در عصری که زمان، کلید اصلی در تجارت است، شرکتها به استفاده از ابزارهای اطلاعاتی روی آورده اند که بتواند اطلاعات مورد نظر را به سرعت ازمنابع استخراج کند هوش تجاری در امر تصمیم گیری در سطوح مختلف سازمان بلاخص سطوح مدیران ارشد با تحلیل اطلاعات و روش های پرس و جو تسهیلات زیادی را فراهم می کند که متداول ترین این روشها به قرار زیر[۱] است:

  • On-Line Analytical Processing (OLAP)
  • On-Line Transaction Processing (OLTP)
  • Data Warehousing (DW)
  • Data Mining (DM)
  • Intelligent Decision Support System (IDSS)
  • Intelligent Agent (IA)
  • Knowledge Management System (KMS)
  • Supply Chain Management (SCM)
  • Customer Relationship Management (CRM)
  • Enterprise Resource Planning (ERP)
  • Enterprise Information Management (EIM)

لازم به ذکر است صرف وجود تمام این تکنیک ها در سطح Enterprise بدون در نظر داشتن فرهنگ سازمان و رویکرد سیستمی موجود بین پرسنل نمی تواند اثبات کننده هوشمندی کسب و کار آن بنگاه باشد بهمین علت است که برای هوش تجاری از کلمات استقرار و پیاده سازی (Implementation) استفاده می کنند نه از کلمه نصب (Installation) چراکه عواملی دیگر نیز غیر از بسته های نرم افزاری در درست کار کردن هوش تجاری موثر هستند و به همین منظور در تعاریف به آن رویکرد معماری نوین نام داده اند زیرا از ابتدای فرایند تدوین داده ها تا مراحل ذخیره سازی و فراخوانی مجدد و استخراج دانش مورد نیاز، هوشمندی رفتار ملموس است.

مواردی مانند زیرساخت های سازمان و یا فرهنگ سازمان در پیاده سازی هوش تجاری بسیار نقش قابل ملاحظه و حساسی را ایفا می کنند برای موفقیت در استقرار و کارایی یک سیستم BI در یک سازمان باید، برخی موارد از ریشه های فرهنگی سازمان تغییر کند، چون این موارد در میزان بهره وری سیستم هوش تجاری نقش بسزایی خواهند داشت. برخی موارد مانند تلقی سازمان از اطلاعات که به عنوان یکی از مهمترین منابع سازمانی محسوب شود و نوآوری که در سازمان باید بخشی از کار تجاری سازمان تلقی شود و نوع تفکر سازمان در مورد اطلاعات و نوآوری مسلما در بسته های نرم افزاری وجود ندارند بلکه باید در لابلای لایه های زیرساخت سازمان فرهنگ سازی و لحاظ گردند.

۷- عوامل موثر بر هوش تجاری سازمان:

همانطور که یک رویکرد سیستمی دقیق و به روز مانند هوش تجاری می تواند بر کارایی و عملکرد سازمان تاثیرات زیادی گذارد بسیاری از عوامل و فاکتور ها نیز بر میزان کارآیی هوش تجاری سازمان تاثیر گذار هستند از جمله این عوامل می توان به مشتریان – رقبا – شرکا تجاری – محیط اقتصادی و کارکنان داخلی اشاره نمود.[۵] با توجه به این نکته که هیچ کسب و کاری بدون مشتری معنا ندارد پایش رفتار مشتریان و مخصوصا شناسائی آنان از حیث دائمی یا موقتی می تواند در پیش بینی میزان دقیق عرضه و تنظیم میزان تقاضا بسیار کارآمد واقع گردد لذا تکنیک های سیستم های حمایت تصمیم گیری هوشمند (IDSS) و مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) که در متن معماری هوش تجاری نهفته است می توانند روند حرکت سازمان را با عقاید و علایق مشتریان همگام کنند. نداشتن اطلاعات كافي در رابطه با مشتريان مانند: مشتريان واقعي چه کساني هستند؟ اين مشتريان چه کالاهايي و در چه زماني ميخرند؟ چگونه مي توان الگوهاي خريد مشتري را استخراج کرد؟ چگونه مي توان ميزان وفاداري مشتري را بالا برد؟ معضلات فراوانی را در اجرای چنین رویکردهای نوینی به بار خواهد آورد.

با توجه به این منطق که اگر به هر تحلیل گری در قالب سیستم یا سازمان، اطلاعات ناقص یا اشتباه وارد گردد خروجی آن هرگز قابل ارزیابی مطلوب نخواهد بود و اگر بهترین ساز و کارها در اختیار افراد نا مناسب قرار گیرد مطمئنا ضمن کاهش عمر مفید کاری آن کارآیی قابل توجهی هم نخواهند داشت لذا با توجه به آثار هوش تجاری بر سازمان می باید بر آثار عوامل متعدد داخلی و خارجی سازمان بر هوش تجاری مطالعه نمود تا سازمان علی رغم صرف هزینه و زمان هنگفت برای تغییرات کلی در سازمان در خروجی دچار خسارات جبران ناپذیری نشود چراکه تصمیمات اساسی و استراتژیک در سازمانها با بهبود قسمتی از آن بسیار متفاوت است این تصمیمات استراتژیک روند تفکر و حرکت سازمان را به کل تغییر داده و در صورت شکست، رجوع به نقطه اول و اصلاح اشتباهات یا تغییر جدید امکان ناپذیر می باشد زیرا تغییر فرهنگ سازمانی و نگرش افراد مستلزم صرف گام های طولانی مدت و برنامه ریزی شده است بنابراین دست کم تخمین زدن تاثیرات عوامل به نظر کوچک می تواند پایان یک راه امیدوارکننده و روشن را تیره و تار کند، ممکن است سازمان ها در مواردی مشابه باشند ولی هرگز دقیقا عملکرد یکسانی نداشته باشند و حتی اگر عملکردشان نیز بسیار به هم مشابه باشند محیط فعالیت متفاوت یا خاص باشد و با توجه به سایر موارد می بایست اینگونه معماری های بنیادین را طبق زیرساخت ها و ویژگی های سازمان، طراحی، برنامه ریزی و پیاده سازی نمود.

۸-نتیجه:

در این مقاله سعی بر آن شده تا با ارائه توان فن آوری جدید هوش تجاری و معرفی برخی مزایا و محسنات آن و تمرکز آن بر تصمیمات سازمانی علی الخصوص تصمیمات کلان که توسط مدیران رده بالا اتخاذ می گردد بتوان مشقات کسب و کار امروز را تحلیل نمود تا توسط ارزیابی و تحلیل های این فن آوری جدید هوشمند ، قبل از اینکه مخاطرات، سازمان را تهدید نماید و صدمات اقتصادی گزاف آن مانع از حصول کسب بازار مناسب و باعث کاهش کیفیت عملکرد گردد آنها را پیش بینی و چاره جویی نمود و همچنین پیش از آنکه فرصت ها توسط چشمان ریزبین و دقیق رقبا شناسائی و فرصت رشد و ترقی از سازمان گرفته شود آنها را بدست آورد که البته این اهداف صرفا با اتخاذ تصمیمات دقیق و هوشمند و در آمدن از رویای خوش تداوم ابدی شیوه کسب و کار تحقق خواهد یافت.

 مراجع[۹]:

  • كتاب “Knowledge Management and Project Management” تاليف دكتر Silke Schoenert استاد دانشگاه Koblenz-Landau آلمان schoen@uni-koblenz.de
  • متن سخنراني خانم زيبا خواجه نوري در شركت ملي صنايع پتروشيمي پيرامون موضوعات:

– مفاهیم جدید در سازمانها –گردآوري– آذر ۸۴ – ص۷ -۱۰٫

     – مديريت دانش– ارديبهشت ماه ۱۳۸۴

  • متن سخنراني هوش تجاری ارائه شده در شرکت فن افزار شریف توسط دكتر احمد عبداله زاده مورخ ديماه۱۳۸۶٫
  • مقاله هوش تجاری آقاي Chempointh چاپ شده در وب سايت شرکت: Maryland & Grace مورخ ۱۶ نوامبر۲۰۰۶ ص۳٫ http://www.grace.com
  • تالار گفتگوي فن آوری اطلاعات – فروم هوش تجاری – نوشته آقای ناصری مورخ خرداد۸۶٫ و اقتباس از سايت هاي زير:

 

  1. businessobjects.com
  2. .elite.com
  3. wipro.co.in
  4. rsearch.ibm.com
  5. .developer.com
  6. informationweek.com
  7. business-intelligence.co.uk
  8. datacommand.com
  9. informationbuilders.com
  10. datawarehouse.com
  11. ITtoolbox.com
  12. techguide.com

[۱] Business Intelligence (BI)

[۲] System Approach

[۳] Efficiency

[۴] On Line Analytical Processingپردازش تحلیلی بر خط

[۵] Framework

[۶] Structured

[۷] Semi-Structured

[۸] Unstructured

[۹] طبق فرمت فارسی مقالات استاندارد “سومین همایش ملی روش تحقیق در علوم” به عنوان مراجع شماره ایی اختصاص داده نشد.

**** ورود شما را به اين سايت علمي آموزشي خوش آمد مي گوييم و منتظر نقطه نظرات ارزشمند شما هستيم ****    
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect. برو به بالا